نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

جام جم آنلاين: دكتر سيدعليرضا مرندي ، وزير پيشين بهداشت و درمان و از طراحان سياست تنظيم خانواده و كنترل جمعيت در ايران است.
با دكتر سيدعليرضا مرندي تحصيل‌كرده‌ها براي يك ‌ميل
مرندي داراي بورد فوق‌تخصصي نوزادان از آمريكاست و از سال 58 مسووليت‌هاي مختلفي در وزارت بهداشت داشته است. او كه در حال حاضر نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي است، اعتقاد دارد براي داشتن كشوري پيشرفته و شهرونداني مرفه و تحصيلكرده نيازمند اجراي سياست‌هاي كنترل جمعيت در كشور هستيم. در غير اين صورت با تشويق افراد به داشتن فرزندان بيشتر، فقر در ايران گسترش يافته و بر تعداد افراد فقير افزوده خواهد شد. محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور ، چندي پيش از تغيير سياست دولت در كنترل جمعيت خبر داده و گفته بود دولت او با شعار «دو بچه كافي است» مخالف است. دكتر مرندي در گفتگو با «جام‌جم» علاوه بر مرور برنامه‌هاي بهداشتي كشور بعد از انقلاب، به نقد سياست‌هاي جديد دولت در زمينه تنظيم خانواده پرداخته است. براي شروع صحبت از وضعيت بهداشت در دوران قبل از انقلاب و دفاع مقدس براي خوانندگان ما بگوييد؟ كشور قبل از انقلاب اسلامي و اوايل انقلاب از نظر درماني تنها چند بيمارستان قابل قبول داشت كه عمدتا در تهران و چند شهرستان متمركز بود و باقيمانده بيمارستان نيز عمدتا با پزشكان خارجي اداره مي‌شد و وضع مطلوبي نداشت و به طور كلي در بعد بهداشت اصولا سيستمي نداشتيم و در ارائه خدمات بهداشتي فرهنگ‌سازي نشده بود و خيلي هم متقاضي و مصرف‌كننده نداشت در نقاط دور دست هم اصلا دسترسي به‌آن امكان‌پذير نبود. بنابراين شاخص هاي بهداشتي كشور خيلي بد و جزو كشورهاي داراي رتبه‌هاي وسط يا بايين بوديم. جنگ تحميلي چه تاثيراتي بر اين روند داشت؟ در آن زمان جنگ تحميلي هم آغاز شده بود كه اگر اقداماتي صورت نمي‌گرفت بتدريج وضع كشور بدتر مي‌شد؛ چرا كه اعتبارات بسيار محدود بود. ما يك ميليون بشكه نفت در سال بيشتر نمي‌توانستيم استخراج كنيم چون كه پايانه‌هاي نفتي مرتبا در خارك توسط هواپيماهاي عراق بمباران مي‌شد و يك ميليون بشكه‌اي هم كه استخراج مي‌شد با بشكه‌اي بيش از 8 دلار فروش نمي‌رفت؛ چرا كه بلوك شرق و غرب آن زمان و كشورهاي همسايه دست در دست هم داده بودند تا ايران را هم از بعد نظامي و هم از بعد اقتصادي نابود كنند. در نتيجه استخراج نفت پايين بود و هم قيمت‌ها را با تباني يكديگر پايين نگه مي داشتند. درآمد حاصل شده هم بايد صرف دفاع مقدس مي‌شد وگرنه كشور را از دست مي‌داديم و تقريبا اعتبارات زيادي براي كشور باقي نمي‌ماند، اما وزارت بهداشت بايد طبق وظيفه جوابگوي نيازهاي جبهه هم مي‌بود. جبهه هم بسيار گسترده از شمال تا جنوب ادامه داشت و حتي شهرهاي نيمه غربي كشور زير موشك باران و بمباران‌هاي مستمر بود و مردم نيز پراكنده در كوه‌ها، دره‌ها، دشت و صحرا بودند كه همين امر مشكلات را بيشتر مي‌كرد؛ چرا كه زماني كه در شهر مستقر هستيد شهر ساختارهاي شهري خود را دارد و آب آشاميدني سالم در لوله‌هاي آن وجود دارد و فضولات نيز به صورت بهداشتي دفع مي‌شود. اما وقتي جمعيت در بيابان پراكنده مي‌شوند هيچ‌گونه ساختاري وجود ندارد و معلوم نيست آبي كه به دست مي‌آورند چقدر سالم باشد. چون چقدر تانكر آب را مي‌توان در بين جمعيت پراكنده و پخش كرد و مساله مهم‌تر اين بود كه چطور به آنها مي‌توان برق‌رساني كرد كه در نهايت امكان پخت و پز هم نبود كه همين امر مشكل نگهداري مواد غذايي را پديد مي‌آورد. بنابراين همه اين مسائل، سلامت مردم را تهديد مي‌كرد. در چنين شرايطي همه چيز ضدسلامت خواهد بود و تمام تلاش‌ها بايد انجام شود تا اين وضعيت كمترين آسيب را به مردم بزند كه تبعا هزينه‌هاي هنگفتي را هم براي كشور خواهد داشت كه كمترين و كوچك‌ترين خدمات را در گستردگي كشور به مردم برسانيم. بنابراين اعتباراتي كه مورد نياز وزارت بهداشت خواهد بود، خيلي زيادتر مي‌شود. از سوي ديگر بمباران عراق بيمارستان و مراكز خدماتي را مرتبا هم از نظر ساختاري و هم از نظر تجهيزاتي نابود مي‌كرد يا در برخي مناطق مثل خرمشهر دست دشمن مي‌افتاد. آنچه كه در قبل از انقلاب هم وجود داشت، اصلا كافي نبود و هر جا كه بمباران صورت مي‌گيرد پزشك نمي‌ماند. در آن دوران بيماري بخصوصي هم شايع شد؟ خوشبختانه هيچ بيماري شايع نشد ولي عدم شيوع هيچ بيماري در مرحله اول لطف خدا بود، اما بالاخره تلاش‌هايي هم كه توسط مسوولان صورت مي‌گرفت، موثر بود و چنانچه ايثارگري‌هاي خيلي از افراد كه از جان خود مايع مي‌گذاشتند نبود حتما خسارت‌هاي عجيب و غريبي از بعد همه‌گيري‌ها به ما وارد مي‌شد كه در صورت وقوع آن به لحاظ روحي هم تاثير زيادي بر رزمندگان جنگ مي‌گذاشت. به طوري كه حتي ما براي «سالك» كه بيماري كشنده‌اي هم نيست اما موش‌ها و حشرات زيادي ناقل آن بودند مجبور بوديم در هر سنگري يكي يكي واكسن دست ساز سالك را بزنيم. بنابراين در كل با حشرات و جوندگاني مانند موش و عقرب بايد مبارزه مي‌شد چرا كه هم جان رزمندگان و هم جان مردم عادي را تهديد مي‌كرد. در آن زمان بيشترين علت مرگ‌ومير چه بيماري‌هايي بودند؟ مهم‌ترين علت مرگ‌ومير در آن زمان بيماري‌هاي واگيردار بود و در كودكان زير 5 سال بيشتر از ساير سنين اين مرگ‌ومير‌ها رخ مي‌داد كه عمده آنها عفونت‌هاي حاد تنفسي مانند ذات‌الريه و بيماري‌هاي اسهالي بود. البته ما به دنبال راهكاري بوديم كه با بيماري‌هايي كه با واكسن مي‌توان آنها را كنترل كرد، پيشگيري كنيم. به عنوان مثال مهم‌ترين راه انتقال بيماري‌هاي اسهالي آب آشاميدني است كه دفع غيربهداشتي فضولات بر آنها تاثير داشت و باعث آلودگي كودكان و مواد غذايي مي‌شد كه در نتيجه مرگ‌ومير را افزايش مي‌داد. البته نبود يخچال در زمان جنگ قطعا مزيد بر علت بود و از آنجا كه بهداشت محيط براي ما خيلي اهميت داشت و با وجود اين كه وزارت بهداري مسوول لوله‌كشي نبود اما مسووليت آن را به عهده گرفتيم تا روستاهاي كشور را به آب لوله‌كشي مجهز كنيم. با توجه به اين كه در آن زمان روستا‌ها نصف مردم شهر يا بيشتر را شامل مي‌شدند و مردم هم براي تامين آب مورد نياز مجبور به طي مسافت زيادي بودند و معمولا آبي كه به دست مي‌آوردند آب آلوده‌اي بود تصميم به لوله كشي روستاها گرفته شد كه علاوه بر انجام اين كار هر روز «كلر» هم به آب زده مي‌شد بنابراين با اندازه‌گيري كلر، سلامت آب روستاييان كه ما لوله‌كشي آن را انجام داديم از شهر هيچ چيزي كم نداشت؛ چرا كه هرروز افرادي كه از طرف ما مامور بودند كلر آب را اندازه‌گيري مي‌كردند. وضعيت فرهنگ سلامت در آن دوران چگونه بود؟ فرهنگ سلامت دوران ابتدايي انقلاب اسلامي اصلا قابل مقايسه با وضعيت فعلي كشور نبود. در آن دوران در برخي بيماري‌ها تنها 2 درصد مردم واكسن آن را زده بودند و تنها در يك نوع بيماري و در بهترين شرايط 25 درصد مردم واكسن زدند. اين در حالي است كه در ساير كشورها پوشش واكسيناسيون به 100 درصد هم مي‌رسيد كه عدم‌علاقه‌مندي مردم در آن زمان به زدن واكسن نشان‌دهنده اين است كه فرهنگ، بينش، شناخت و آگاهي ما نسبت به اين موضوعات بسيار پايين است كه بدترين خطر محسوب مي‌شد؛ چرا كه اگر ناآگاه باشيم نسبت به يك خطر اقدامي هم نخواهيم كرد. وضعيت واكسيناسيون و توليدات واكسن به چه شكلي بود؟ ما وقتي وضع واكسن اين قدر بد بود، به فكر افتاديم كه ابتدا يك واكسيناسيون عمومي را در كشور انجام دهيم. اما مشكل اصلي كه داشتيم اين بود كه به حد كافي واكسن نداشتيم. وقتي كه به بازديد از انستيتو در زمانه معاونت بهداشت وزارت بهداري رفته بودم محققان اين مركز موفق به ساخت واكسن فلج اطفال شده بودند، آن را در يك ظرف شيشه‌اي بزرگ در طاقچه گذاشته بودند اما براي اين كه بتوان آن را در داخل شيشه‌هاي كوچك كرد شيشه‌اي در اين ابعاد به تعداد كافي وجود نداشت. بنابراين مجبور بوديم كه از شيشه‌ها چندين دفعه استفاده كنيم. نكته قابل توجه اين بود واكسن‌ها با قيف به داخل اين شيشه‌ها ريخته مي‌شد و با توجه به اين كه در آن زمان مصرف كم بود همان مقداري كه به صورت دست‌ساز ساخته مي‌شد براي كشور كافي بود. اما با آموزش مردم از طريق صداوسيما فرهنگ واكسيناسيون بالارفت چون واكسن به حد كافي وجود نداشت و مجبور شديم كه كاركنان را اضافه كار نگه داريم تا دو، سه شيفته واكسن بسازند از سوي ديگر تجهيزات آنها خيلي قديمي و غيراتوماتيك و غيرفني بود كه براي رفع اين مشكل اعتباراتي در نظر گرفتيم. اما با توجه به اين كه جنگ بود و مشكل اعتبارات و نيروي انساني هم در جبهه بود كمي در مضيقه قرار داشتيم. مشكل مهم‌تري كه با آن مواجه بوديم زنجيره سرد بود كه در محيط بيرون هيچي براي نگهداري از واكسن‌ها نداشتيم كه نهايتا تكنولوژي آن را از خارج ياد گرفتيم و در كشور درست كرديم. بعد‌ها براي حمل واكسن‌ها به ماشين‌هايي كه درجه حرارت را در حد مطلوب نگه دارد نياز داشتيم بنابراين بهترين كار و تنها راه براي اين كه واكسيناسيون را به 70 هزار روستا برسانيم تاسيس خانه‌هاي بهداشت بود. يعني شبكه بهداشت و درماني درست كنيم تا هم بهورز به‌عنوان نيروي انساني اين شبكه تربيت شود و هم در اين خانه‌ها يخچال و امكانات نگهداري واكسن مستقر شود. اتفاقا به نكته‌اي اشاره كرديد كه مدنظر ما هم بوده است و آن تاسيس خانه‌هاي بهداشت و شبكه بهداشت و درماني روستايي است. دراين‌باره توضيح مي‌دهيد؟ شب و روز بعد از اين كه تصميم به تاسيس خانه‌هاي بهداشت گرفته شد در وزارتخانه بر روي اين طرح كار شد به‌طوري كه تمام ماشين‌نويس‌هاي وزارتخانه از همه معاونت‌ها فراخوان شدند تا در معاونت بهداشت طرح شبكه بهداشت و درماني روستايي تايپ كنند. همزمان با اين كار در حوزه ستادي شروع به فراخوان دختران و پسراني كه حداقل 5 كلاس سواد داشتند كرديم تا به آنها آموزش بهورزي بدهيم. اما در برخي مكان‌ها دانش‌آموزي نبود كه 5?كلاس درس خوانده باشد حتي در سيستان و بلوچستان پسر و دختر درس خوانده وجود نداشت و خانواده‌ها فرزندانشان را در مدرسه نمي‌گذاشتند. با اين وجود بالاخره توانستيم خانواده‌ها را راضي كنيم تا اجازه دهند فرزندانشان به مدرسه بروند اما از آنجا كه آموزش و پرورش مدرسه نداشت وزارت بهداري كه اصلا جزو شرح وظايفش نبود جايي را به آنها داد تا پسران و دختران 5 كلاس سواد بياموزند و بتوانند در كلاس‌هاي آموزش بهورزي طي 2 سال شركت كنند. بنابراين 7 سال بايد اين كار صورت مي‌گرفت تا اولين بهورز فارغ‌التحصيل شود و اگر اين كار انجام نمي‌شد در حال حاضر كشورمان بهورز نداشت. از سوي ديگر مردم آگاهي چنداني در خصوص اين مسائل نداشتند و اكثرا هم از طريق تلويزيون صورت مي‌گرفت و روزنامه‌هاي معدودي در كشور وجود داشت. براي اين كه فرهنگ سلامت مردم بالا برود بسيج سلامت كودكان را راه‌اندازي كرديم تا بتوانيم اهميت واكسن و تغذيه با شير مادر را شرح دهيم؛ چرا كه شير مادر از بسياري بيماري‌هاي اسهالي جلوگيري مي‌كرد. همچنين آموزش‌هاي ما براي استفاده از آشاميدني سالم آغاز شد تا آب را قبل از مصرف بجوشانند. بنابراين تمامي اين اقدامات موجب شد كه مرگ‌ومير كودكان از 36 هزار نفر در سال بر?اثر اسهال به 500 نفر برسد. اطلاع‌رساني در ترغيب مردم به زدن واكسن تاثيري هم داشت؟ در اين رابطه هم با وجود كمبودهايي كه داشتيم در تلويزيون به مردم آموزش داده شد كه موجب استقبال بيشتر مردم مي‌شد، اما براي فراهم كردن زنجيره سرد واكسن در خانه‌هاي بهداشت، يخچال و امكانات ديگر تهيه شد ولي ماشين يك مشكل عمده ما بود. در آن موقع هيچ اتومبيلي نداشتيم كه نيروي انساني واكسن را به همه جا ببرد؛ چرا كه در آن زمان خانه بهداشت در همه روستا وجود نداشت كه واكسن در آنها نگهداري شود، بنابراين به هر سختي كه شد توانستيم از اعتبارات اضافي ستاد مبارزه با مواد مخدر ماشين دو در سفيد خيلي لوكس «ميتسوبيشي» از ژاپن خريداري كنيم چون در ايران ماشيني به غير از پيكان مونتاژ نمي‌شد. بنابراين با حساب و كتاب ما مي‌توانستيم 700 ماشين بخريم كه باقيمانده اعتبار بايد صرف گمرك و نمره كردن مي‌شد. اما ما تمام اعتبار را صرف خريد ماشين‌ها كرديم و اصلا پولي براي گمرك و مسائل ديگر باقي نماند، بنابراين پس از ورود اين اتومبيل‌ها تمام آنها توسط شهرباني و وزارت كشور توقيف شد اما با رايزني‌هاي فراوان توانستيم 1400?اتومبيل را تحويل بگيريم بنابراين با تامين چنين امكاناتي وضعيت اسفبار واكسيناسيون را بهبود ببخشيم. به عنوان مثال واكسن سل را به تنها 2 درصد افراد كشور زده بودند كه طي سال 68 به 90 درصد رسيد يعني به 90 درصد نوزاداني كه در سال 68 به دنيا مي‌آمدند واكسن زده بوديم كه افزايش چشمگير زدن واكسن بسياري از بيماري‌ها را كم كرد. همچنين از آنجايي كه مادران باردار قبل از زايمان بايد در 2 نوبت واكسن كزاز بزنند متاسفانه در اثر عدم انجام اين كار 11 هزار نوزاد قبل از اين كه به يك ماهگي برسند مي‌مردند كه با گسترش فرهنگ زدن واكسن اين ميزان را به يك هزارم كاهش داديم. به طوري كه در حال حاضر در دانشگاه‌هاي پزشكي بسياري از بيماري‌هاي واگير دانشجو پذيرش نمي‌كند كه در آن زمان بيماري‌ها يكي پس از ديگري كنترل شد و در سال 68 پوشش واكسن به 90 درصد رسيد كه در سال 78 به 95 درصد و در حال حاضر بين 98 تا 100 درصد پوشش واكسيناسيون در كشور داريم. در حال حاضر نيز 95درصد روستاهاي ما تحت پوشش خانه‌هاي بهداشت و درمان هستند يعني همان خدماتي كه مردم در تهران دريافت مي‌كنند در روستا هم ارائه مي‌شود. شما طراح سياست‌هاي تنظيم خانواده در ايران بوديد، ماجراي تصويب اين قانون و مسائل كنترل جمعيت را برايمان بازگو مي‌كنيد؟ مساله كنترل جمعيت نخستين بار پيش از انقلاب مطرح شد، اما نگراني متدينان را به دنبال داشت، چرا كه آنها معتقد بودند تنظيم خانواده‌ كاري خلاف شرع است، بنابراين از جانب مردم خيلي استقبال نشد و به همين علت رشد جمعيت در زمان طاغوت آنچنان تغييري نكرد، اما بعد از انقلاب هم برداشت همگان اين بود كه چون حكومت اسلامي است بنابراين حتما تنظيم خانواده‌ كار درستي نيست و لذا نه تنها پيشرفتي در برنامه نبود، بلكه آنچه كه از طريق وزارت بهداري براي پيشگيري از بارداري در اختيار مردم قرار مي‌گرفت نيز منحل شد و عملا ديگر فعاليتي صورت نمي‌گرفت. بتدريج جمعيت افزايش پيدا كرد و جنگ تحميلي هم بوقوع پيوست، وضعيت اقتصادي كشور بسيار بد شد، بنابراين وضعيت اعتبارات و امكانات بسيار محدود بود و مدارس آموزش و پرورش به 4 و 5 و حتي 6 شيفت رسيده بودند، وضعيت غذا هم بسيار بد و جيره‌بندي شده بود و وضعيت بهداشتي مناسبي نداشت، شانه‌هاي تخم مرغي كه با هزار مصيبت تهيه مي‌شد نصفش شكسته بود، اما مردم بيچاره مجبور بودند بخورند با اين كه كاملا غيرسالم بود، خيلي از اقلام در بازار مطلقا وجود نداشت، كارخانه‌هاي محدودي داشتيم كه آنها نيز عمدتا تعطيل و نيمه‌تعطيل بودند، بيكاري زياد و تورم بالا، با همه اين احوال عدم توجه به تنظيم خانواده و كنترل جمعيت، نرخ رشد جمعيت را به 9/3 رسانده بود. در آن زمان معاون وزير بهداشت بودم و به استان‌هاي مختلف سفر مي‌كردم، لذا با درك شرايط و مشاهده مشكلات با وزير محترم وقت در زمينه‌ كنترل جمعيت مذاكره و مكاتبه كردم. مكاتباتتان به نتيجه‌اي هم رسيد؟ نه! وقتي ديدم اين مذاكرات و مكاتبات به جايي نمي‌رسد با اين كه خلاف قوانين اداري بود، مستقيم به عنوان معاون بهداشت وزارتخانه به نخست‌وزير وقت نامه نوشتم و كنترل جمعيت و مشكلاتي كه عدم كنترل جمعيت براي كشور ايجاد مي‌كرد را مطرح كردم، با توجه به اين كه اين پيگيري‌ها به جايي نرسيد وقتي وزير شدم مكاتبات را ادامه دادم، باز هم به جايي نرسيد و مورد توجه دولت قرار نگرفت. روزي آقاي روغني زنجاني كه آن زمان وزير برنامه و بودجه بود در دولت مشكلات اقتصادي را مطرح كرد و گفت: با اين وضعيت نمي‌توان كشور را اداره كرد رشد جمعيت بسيار زياد است، زماني چون وضعيت بهداشت مناسب نبود ميزان مرگ‌ومير بالا بود و رشد جمعيت را پايين نگه مي‌داشت اما از وقتي كه فلاني (اشاره به من) كارهاي بهداشتي كرده شاخص‌ها بهبود و مرگ‌ومير كاهش يافته است، لذا رشد جمعيت بسيار سرسام‌آور است. در آن جلسه هيات دولت، از فرصت استفاده كرده و مساله كنترل جمعيت و سياست تنظيم خانواده‌ و نامه‌هايي كه نوشته بودم را مطرح كردم و گفتم الان زمان اين بحث است، بالاخره با اصرار زياد بحث را ادامه دادم،‌ دوستاني كه حرفم را قبول داشتند، ساكت بودند و كسي از من در جلسه هيات دولت دفاع نكرد، اما عده‌اي كه نظر مخالف داشتند، نظرات‌شان را ارائه كردند، زماني كه مي‌خواستند بحث را خاتمه دهند اصرار زيادي كردم تا راي‌گيري شود كه بالاخره نخست‌وزير وقت با بي‌ميلي راي گرفت و با كمال تعجب نصف به اضافه يك به نفع كنترل جمعيت و تنظيم خانواده‌ راي دادند و سياست تنظيم خانواده و كنترل جمعيت در دولت تصويب شد، اما پس از آن هر چه پيگيري كردم مصوبه‌اي به من به عنوان وزير بهداشت ابلاغ نشد. با پيگيري‌هاي بسيار زياد اين مصوبه به صورت خيلي محرمانه ابلاغ شد. من اين نامه را به سران 3 قوه در آن زمان كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور، آقاي موسوي اردبيلي رئيس قوه قضاييه و آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي بودند ارسال و تقاضاي ارشاد كردم. در نهايت چگونه طرح را پيش برديد؟ بالاخره در كمال نااميدي از اين كه هيچ راهي نبود، خدمت حضرت امام خميني (ره) نامه نوشتم و دغدغه‌هايي كه از عدم اجراي سياست تنظيم خانواده و كنترل جمعيت داشتم را خدمت ايشان مطرح كردم، ‌عادت ايشان اين بود كه چند موضوع را در يك نامه به يك نفر منعكس مي‌كردند، فكر مي‌كنم آن زمان جواب نامه را به آقاي انصاري كه در دفتر ايشان كار مي‌كرد، نوشتند و به مسائل مختلفي اشاره كردند از جمله مساله كنترل جمعيت. در كمال تعجب من، ايشان فرموده بودند رشد جمعيت و تنظيم خانواده‌ مساله بسيار مهمي است كه بايد در محافل علمي و دانشگاهي و رسانه‌اي مورد بحث و بررسي قرار گيرد. از اين فرصت استفاده و موضوع را مطرح كردم. در آن زمان به ندرت مورد مخالفت قرار گرفت، كساني كه نظر موافق نسبت به موضوع تنظيم خانواده‌ نداشتند، اقليت كوچكي بودند، اما اكثريت موافق اجراي سياست تنظيم خانواده‌ بودند، اين موضوع در تمام محافل مورد بحث قرار گرفت، به همين منظور لايحه‌اي از سوي وزارت بهداشت به هيات دولت نوشتم كه مورد تصويب قرار گرفت و به مجلس شوراي اسلامي ارائه شد در آنجا هم با تصويب مجلس تبديل به قانوني شد كه هم اكنون هم وجود دارد. اين قانون اين گونه است كه اگر فرزند چهارم در خانواده‌ به دنيا بيايد هيچ‌گونه حمايت مالي و بهداشتي و درماني از جانب دولت صورت نمي‌گيرد. اجراي قانون مصوب نتايجي را هم به همراه داشت؟ با اجراي اين قانون موضوع به نفع تنظيم خانواده‌ شد و دولت اعتبارات زيادي صرف اجراي اين قانون كرد و نرخ رشد جمعيت از 9/3 درصد ظرف 10 سال به 41/1 درصد و پس از آن پايين‌تر به حدود 2/1 درصد رسيد، اما در سال‌هاي اخير كمي افزايش يافته و به 6/1 درصد رسيده است، بنابراين سياست تنظيم خانواده قانوني است كه اگر روزي خواستيم مي‌توانيم آن را تغيير دهيم، مثلا مي‌توانيم بگوييم دولت از اين پس به جاي 3 فرزند يك يا دو يا 10 فرزند را تحت پوشش‌هاي بهداشتي و درماني قرار مي‌دهد، اما اين مساله‌اي است كه حتما بايد توسط مجلس تبديل به قانون شود. اما اين كه صلاح كنوني كشور چيست، قطعا نياز به كار كارشناسي دارد، الان اگر مي‌توانيم براحتي دانش‌آموزان را تحت پوشش آموزش و پرورش قرار دهيم به اين دليل است كه بيست و چند ميليون دانش‌آموز با اجراي سياست تنظيم خانواده‌ به 13 ميليون كاهش يافته و نزديك به نصف شده است، كاهش جمعيت همچنين تعداد مراجعان به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي را كاهش داده، ضمن اين كه سبب كاهش بيماري‌ها هم شده و شغل و مسكن و امكاناتي از اين دست بهبود يافته است، در نتيجه كشور توانسته نفسي بكشد. آن زمان كشورهاي اروپايي رشد جمعيت بسيار كمي داشتند، مثلا ايتاليا آن زمان 700 سال يكبار جمعيتش 2?برابر مي‌شد اما جمهوري اسلامي هر 18 ــ 17 سال يكبار جمعيتش دو برابر مي‌شد آن هم با وضعيت اسفباري كه تشريح كردم؛ مانند مدارس 6 شيفته، اگر قرار بود همان وضعيت ادامه يابد مدارس آموزش و پرورش بايد از 6 شيفت به 12 شيفت افزايش مي‌يافتند. اگر هم اكنون وضعيت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و آموزشي كشور بهتر شد، يكي از دلايلش اجراي سياست تنظيم خانواده‌ طي سال‌هاي گذشته است، هر چند هم‌اكنون هم تورم و بيكاري بالا داريم و مردم شكايت‌هاي زيادي مطرح مي‌كنند، اگر الان دولت مي‌تواند نفس بكشد به اين دليل است كه امكان سياست تنظيم خانواده‌ برايش فراهم شده است. به نظر شما امكان تغيير اين سياست‌ها هم وجود دارد؟ بله! حال اگر احيانا خواستيم اين سياست را تغيير دهيم قطعا بايد كار كارشناسي انجام دهيم كه مشخص شود جوابگوي چه تعداد جمعيت مي‌توانيم باشيم تا مطابق با آن قوانين را تغيير دهيم، پيش از هر چيز لازمه تغيير سياست تنظيم خانواده اين است كه ببينيم چطور كشوري مي‌خواهيم داشته باشيم، آيا مي‌خواهيم كشوري توسعه يافته داشته باشيم و به اهداف چشم‌انداز كه توسط رهبر معظم انقلاب تدوين شده برسيم يا نه؟ آيا مي‌خواهيم يك كشور فقير داشته باشيم كه فقر را ميان خودمان تقسيم كنيم يا مي‌خواهيم يك كشور پيشرو باشيم؟ آيا مي‌خواهيم افراد كشور تحصيلكرده باشند يا بي‌سواد؟ اگر اين موارد را در نظر نگيريم و ناپخته رشد جمعيت را افزايش دهيم، اين افزايش رشد جمعيت ميان طبقات تحصيلكرده و متمكن اتفاق نمي‌افتد، چرا كه آنان براي يك ميليون تومان بچه به دنيا نمي‌آورند، آنها الان يك‌ميليون كه هيچي صد ميليون دارند اما مي‌خواهند فرزندان محدود اما تحصيلكرده و باتربيت داشته باشند، لذا هر چقدر به آنها بدهيم تعداد فرزندان را افزايش نمي‌دهند. افرادي تعداد فرزندان را افزايش مي‌دهند كه از طبقات پايين اقتصادي و اجتماعي هستند و يك ميليون برايشان با اهميت است، اما اگر آنها هم متوجه شوند كه اين پول 20 ـ 18 سال ديگر به دست‌شان مي‌رسد اقدام به افزايش فرزندان نخواهند كرد، چون مي‌دانند براساس سياست تنظيم خانواده اگر فرزند چهارم متولد شود بايد پول بيمارستان، دكتر و دارو را خودشان پرداخت كنند و هيچ كس ديناري به آنها كمك نمي‌كند. در حال حاضر هم صددرصد فرزندان كشور براي تحصيلات ثبت‌نام نمي‌كنند اگر هم ثبت‌نام كنند نمي‌توانند ادامه تحصيل دهند، چون كفش و كلاه و روپوش و... ندارند، بنابراين افراد بازمانده از تحصيل هم افزايش مي‌يابد و دوباره سطح تحصيلات از آنچه كه در حال حاضر است و خوب هم نيست بدتر مي‌شود و فرزندان كساني كه در طبقات پايين اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي قرار دارند از تحصيل باز مي‌مانند، و الا افراد متمكن تحصيلكرده فرزندان كمتري دارند كه مدارج عاليه دانشگاهي هم طي مي‌كنند، آنها كه از تحصيل باز مي‌مانند و در حلقه فقر تا ابد گرفتار مي‌شوند خانواده‌هاي طبقات پايين اقتصادي و اجتماعي هستند، بنابراين با تغيير چنين سياست‌هايي فقط فقر را در بين خانواده‌ها گسترش مي‌دهيم كه معضلاتي ديگر نظير بيكاري، تورم و عدم آموزش را به دنبال دارد و وابستگي كشور را به خارج بيشتر مي‌كند. اگر پيش از هرگونه تغييري اين پيش‌بيني‌ها را نكنيم، دوباره به وضعيت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و آموزشي اوايل و قبل از انقلاب باز مي‌گرديم، فرق جمهوري اسلامي ايران با ديگر كشورها اين است كه ما مدعي اسلام هستيم، لذا نبايد در حق اسلام جفا كنيم، بايد اسلام را خوب معرفي كنيم، اسلام نگفته است كه مردم بايد بدبخت و بيچاره باشند، دنيا مزرعه آخرت است، اگر مردم فقر داشته باشند كشور توسعه يافته نمي‌شويم، جمهوري اسلامي بايد الهام‌بخش كشورهاي اسلامي و ديگر كشورها باشد، اگر اسلام را بد معرفي كنيم كه اسلام فقر، فقير، بيسوادي و گرسنگي است بهترين تبليغ براي آمريكا است كه بگويد اگر جمهوري اسلامي خواستيد يك مشت فقير و بدبخت و بيچاره و بي‌سواد و عقب‌مانده كور و كچل است به همين دليل براي تغيير سياست تنظيم خانواده‌ جهت افزايش يا كاهش جمعيت بايد اين موارد را مدنظر قرار دهيم. اگر دولت و وزراي كابينه اين كارهاي كارشناسي را انجام داده‌اند به ما هم ارائه كنند، ما كه عاشق يك عدد يا قانون نيستيم، قانون براي رفاه مردم مملكت است، اگر ثابت شود ما مي‌توانيم 15 بچه داشته باشيم من خودم زير آن پرچم سينه خواهم زد، چرا كه سعادت و صلاح جمهوري اسلامي ايران را خواهانم، اصلا سياست تنظيم خانواده‌ چيزي نيست كه بخواهيم عاشق آن بشويم، لذا هر كار كارشناسي كه نشان دهد مي‌توانيم جمعيت را افزايش دهيم، قابل قبول است اما اگر همين طور بدون كار كارشناسي و ادله بگوييم مي‌توانيم افزايش جمعيت داشته باشيم قابل قبول نيست، از رئيس دولت و وزرا بعيد است كه بدون شواهد و مدارك كارشناسي در اين خصوص اظهارنظر كنند. البته شايعه‌اي هم وجود دارد كه يكي از مسوولان سابق در جلسات مسوولان عنوان كرده است در برخي نقاط كشور رشد جمعيت منفي شده است. رشد جمعيت در برخي نقاط از اوايل انقلاب به دليل مهاجرت در روستاها كم و حتي منفي است، اما اين موضوع به دليل تولد نيست بلكه به اين دليل است كه مردم روستا به شهر مهاجرت مي‌كنند. از نظر تولد با بررسي صورت گرفته و مذاكرات با وزارت بهداشت در هيچ شهرستاني رشد تولد منفي نيست. اما اين شايعات موجب شده مسوولان تصميم درستي نگيرند. امير بامه جام‌جم

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 1429

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |